| X Close | ||
yadete goftam man gharare beram
hala man kheili vaghte raftam dige inja nistam
man hichvaght be kesi dorugh nagoftam hanuzam ba ahange MANO TO geryam migire
mano to jorate margim......
amma raftan o safar charei vase adam nemizare
albume shock ro ba hame ahangash taghdimet mikonam chon toro va mano yade un khatereha nemindaze
be vebloge jadidam bia
www.farzadfarzinf2.blogfa.com
delam vase vatanam tabg shode amma hichvaght dige nemitunam biam
TAGHDIRE Ma in bud yek ruz ham shole yek omr dur az ham
تولدت مبارک
یادت همیشه با منه
عزیزم
باید همچون باد گذشت و چون ستاره درخشید باید فریاد کشید و خالی شد .
باید بود و ره پیمود و کوشید .باید سر به سبزه زار هستی گذاشت و با نسیم مهربان آفتاب مأنوس شد باید سر سبزی زندگی را در نگاه گرم خورشید جستوجو کرد .
باید دل به سبزینه سپرد و عطر خوشبوی یاس را در چشم نسترن های تازه به خانه دل فرا خواند .
باید طاق نیلوفرین آرزو ها را به بلندای بی نهایت رساند . باید به دنبال پیچک های امید و آرزو بود .
باید که چون بارانی از نوارش از امتداد دیوارهای غول گونه بارید .
باید............
یه روزی وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
وقتی آسمون غریبست تنها عشق تورو دارم
تو هجوم بی صدایی تو ببین شکسته بالم
پر از تقویم پاییز بی غرور و بی ستاره
بذار آسمون بباره زنده کن تاج ترانه
آینه ای در برابرت قرار می دهم تا از تو ابدیتی
بسازم…
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
هرجا که هستی هر جا که باشی خدانگهدار...
و تپش قلب گواهی گناه بود ، وقتی عقل به بازی کودکان شیطان رفت چشم خیره بود بر بیزاری عقل ،
عقل را ضجه ی شیطان می خواندش ، بس منطقیست این نفرت عقل ازدل
در سقوط پاکی .
همه ابهام بود نگاه تاریک شب ، همه ابهام بود ضرب آهنگ دل ، انگار
ترانه ای با ساز طوفان می خواندو چه نا معلوم خاموشی خرددرلحظه ای
که شکست عصمت شب ، آنچه واضح بود غسل سحری بود ، مرهمی
برزخم چرکین تاریخ.
پنهان نیست این تحیُر ، نقش بستست بر پیکر زخم آلود زمان ؛ شگفتا از
سکوت عقل در آنی که دل می تپید و غریو استغاثه داشت . آه ... درست بعد از سقوط بود که دل در پی چیزی می گشت
و نخستین رویا چو پروانه ای در دود شمع گم شد...
عـــصــــــمــت.... . وای بر شریفترین گناه کار خدا.
ای که ناجی عزیز آرزوهای محالی
ای تو غربت عمیق لحظه های واپسینه
لحظه لحظه هجرت تو واژه واژه نازنینه
تو نجابت سکوتُ به ترانه ها سپردی
تو نگاه آسمونُ به حریق قصه بردی
توی این شبای عشقُ تو حریم حرمت تو
عاشقی چه دلنشینه دست پر سخاوت تو
تو یه آیه ی شریفی تو علی مرتضایی
تو یه راه بی نشونی به سرآغاز رهایی
شبِ با تو شبِ رویا، شبِ میلادِ ستاره
شبِ معراج سپیده،شبِ آغاز دوباره
مهتاب سرد شب من لکه ی زخم رو نگاش
وقتی دل غم زده ام از درددل خونده براش
حالا منم تو این شبا پرسه زنون جاده ها
وقتی غبار دل ما ماه گرفت از نگاه ها
