موزيک باران
گلگشت موسیقا
سلام

yadete goftam man gharare beram
hala man kheili vaghte raftam dige inja nistam
man hichvaght be kesi dorugh nagoftam hanuzam ba ahange MANO TO geryam migire
mano to jorate margim......
amma raftan o safar charei vase adam nemizare
albume shock ro ba hame ahangash taghdimet mikonam chon toro va mano yade un khatereha nemindaze
be vebloge jadidam bia
www.farzadfarzinf2.blogfa.com
delam vase vatanam tabg shode amma hichvaght dige nemitunam biam

TAGHDIRE Ma in bud yek ruz ham shole yek omr dur az ham


?hassi | در 1387/11/20 ساعت 02:43 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
سلام

تولدت مبارک

یادت همیشه با منه

عزیزم


?hassi | در 1387/11/18 ساعت 05:38 | پیوند | [ 4 ] نظر | ارسال نظر
گلشيفته فراهانی در مراسم فرش قرمز


?hassi | در 1387/7/30 ساعت 03:03 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
عجيب ترين مرگ ها

امروزه انسان با توجه به پیشرفت تکنولوژی توانسته پاسخ بسیاری از سوالات خود را به دست آورد. اما یکی از مواردی که هنوز در پرده ابهام قرار دارد و سوالات بسیاری را در اذهان پیر و جوان و در واقع همه انسان ها به وجود می آورد پدیده «مرگ» است. حتما شما هم این ضرب المثل قدیمی و معروف را شنیده اید که «مرگ شتری است که در خانه همه می خوابد.» در این مطلب اصلا قرار نیست مرگ را از منظر فلسفی و یا عرفانی مورد بررسی قرار دهیم بلکه قرار است عجیب ترین و شگفت آورترین مرگ ها را که در طول تاریخ برای افراد مختلف رخ داده بیان کنیم:

۱آرنولدبنت:
داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
۲آگاتوکلس:
خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
۳آلن پینکرتون:
موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
۴آیزادورا دانکن:
رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
۵اسکندر کبیر:
پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶الکساندر:
پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
۷تامس آت وی:
نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
۸تامس می:
مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
۹جان وینسون:
ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
۱۰جروم ناپلئون بناپارت:
آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱جورج دوک کلارنس:
انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
۱۲جیمز داگلاس ارل مورتون:
(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن رابه اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
۱۳رودولفونی یرو:
ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
۱۴) زئوکسیس:
نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
۱۵ژراردونرال:
نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶فرانسیس بیکن:
(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثرگرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.
۱۷فالک فیتز وارن چهارم:
بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.
۱۸کلادیوس اول:
امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

19کنت اریک مگنوس آندرئاس هرسستنبورگ:
این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰گریگوری یفیموویچراسپوتین:
(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
۲۱لایونل جانسن:
شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
۲۲لنگی کالیر:
کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.
۲۳مارکوس لیسینیوس کراسوس:
سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
۲۴هنری اول:
پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
۲۵یوسف اشماعیلو:
کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

?hassi | در 1387/7/29 ساعت 02:59 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر
معشوق سياهی


?hassi | در 1387/7/29 ساعت 02:55 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر


این بده که عادت کنی خودتو مدام به رنگ شرایط در بیاری یا خودتو زورکی توی قالبی جا کنی که مال تو نیست یا توی دنیایی زندگی کنی و نفس بکشی که موجوداتش نه تنها از جنس تو که حتی نزدیک به تو هم نیستن!
این بده بخندی به چیزهایی که به نظرت اصلا" خنده دار نیستن و ناراحت بشی برای بی ارزش ترین چیزها
چرا؟که فقط ثابت کنی آدمی!که می فهمی!که درک می کنی!
که میفهمی و درک می کنی؟پس هستی!
بریز دور همه رو!
کی گفته صورتت با ماسک قشنگ تره؟
عادت نکن تغییر بده!
خودت رو به اندازه ی قالب کوچک نکن یه قالب از نو بساز یه قالب بزرگتر که گنجایش عظمت فکرو ذهنت رو داشته باشه!
مضحک نماهارو به حال خودشون بذار و لبخند بزن به هر اونچه که بهت انرژی می ده به هرچه که گونه های تو رو از هیجان سرخ می کنه
ماسک رو آروم آ روم برداریک نگاه تو آینه
همینه؟
عاشق شدی؟
عاشق چند بخشه؟
دو بخش؟
گویا با یک بخش صداش در میاد!عاشقه دیگه.
اولین مشخصه ی یک عاشق اینه که مهربونه؟
به تمام پدیده های هستی مهر می رسونه! براش جماد و حیوان فرق نداره
تو خیابون که راه می ره قربون صدقه ی همه ی گل ها می ره
تک تک برگا روآروم آروم دستش می گیره و می بوسه!
آره از مشخصه ی قشنگ همه عاشقا همین بوسیدن برگ درختاست!
خیلی مورد باحالی یک جور حس همگامی با تمام کاینات رو در جان آدمی می دمه!
اگه عاشق نشدی یک بار امتحان کن عجب حالی می بری!
فقط جان من خودتو کنترل کن یکهو هوس نکنی برگ هارو بخری!
عاشق ها واقعا" با بقیه فرق دارن دنیا براشون مثبت تره و همه چیز براشون حل شدنی
عاشقی خیلی قشنگ به شرطی که اون عاشقه دلش رو با قفس اشتباه نگیره.
آروم ماسک رو برداشتم و فهمیدم این نشان آدمیت من.
انگار اون می خواد برام یک فنجون چای بریزه به وسعت دلم...
چای داغی که سرمای دل یخ زدمو از بین می بره و به من آرامش می ده.
سال پیش فنجون قلبم کوچیک بود اما الان فنجونی دارم به بزرگی دل کسی که دوسش دارم
و به شیرینی محبتش اونو می نوشم
تازه فهمیدم من هم یک آدمم یک عاشق که دنیاش ماسک نیست دنیاش وجود کسی که براش میمیره.


?hassi | در 1387/7/29 ساعت 12:52 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
کوله پشتی

باید همچون باد گذشت و چون ستاره درخشید باید فریاد کشید و خالی شد .
باید بود و ره پیمود و کوشید .باید سر به سبزه زار هستی گذاشت و با نسیم مهربان آفتاب مأنوس شد باید سر سبزی زندگی را در نگاه گرم خورشید جستوجو کرد .
باید دل به سبزینه سپرد و عطر خوشبوی یاس را در چشم نسترن های تازه به خانه دل فرا خواند .
باید طاق نیلوفرین آرزو ها را به بلندای بی نهایت رساند . باید به دنبال پیچک های امید و آرزو بود .
باید که چون بارانی از نوارش از امتداد دیوارهای غول گونه بارید .
باید............


یه روزی وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده


?hassi | در 1387/7/29 ساعت 03:21 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر



?hassi | در 1387/7/28 ساعت 04:18 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
تاج ترانه

وقتی آسمون غریبست تنها عشق تورو دارم

تو هجوم بی صدایی تو ببین شکسته بالم

پر از تقویم پاییز بی غرور و بی ستاره

بذار آسمون بباره زنده کن تاج ترانه


?hassi | در 1387/7/15 ساعت 06:24 | پیوند | [ 5 ] نظر | ارسال نظر



?hassi | در 1387/7/2 ساعت 06:51 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر



?hassi | در 1387/6/31 ساعت 08:04 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
بای

آینه ای در برابرت قرار می دهم تا از تو ابدیتی

بسازم 

خداحافظ ای همنشین همیشه 

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته 

تو تنها نمیمانی ای مانده بی من 

تو را می سپارم به دلهای خسته 

هرجا که هستی هر جا که باشی خدانگهدار...

?hassi | در 1386/9/13 ساعت 02:12 | پیوند | [ 5 ] نظر | ارسال نظر
نخستین گناه...

نخستین گناه...  

و تپش قلب گواهی گناه بود ، وقتی عقل به بازی کودکان شیطان رفت   چشم خیره بود بر بیزاری عقل ،  

عقل را ضجه ی شیطان می خواندش ، بس منطقیست این نفرت عقل ازدل  

در سقوط پاکی .  

همه ابهام بود نگاه تاریک شب ، همه ابهام بود ضرب آهنگ دل ، انگار   

ترانه ای با ساز طوفان می خواندو چه نا معلوم خاموشی خرددرلحظه ای  

که شکست عصمت شب ، آنچه واضح بود غسل سحری بود ، مرهمی

برزخم چرکین تاریخ.   

پنهان نیست این تحیُر ، نقش بستست بر پیکر زخم آلود زمان ؛ شگفتا از

سکوت عقل در آنی که دل می تپید و غریو استغاثه داشت .    آه ... درست بعد از سقوط بود که دل در پی چیزی می گشت  

و نخستین رویا چو پروانه ای در دود شمع گم شد...  

عـــصــــــمــت....  .   وای بر شریفترین گناه کار خدا.   

?hassi | در 1386/7/23 ساعت 06:48 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر



?hassi | در 1386/7/12 ساعت 06:02 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
مولا علی (ع)

ای که معنی حماسه تو شبای بی زوالی

ای که ناجی عزیز آرزوهای محالی

ای تو غربت عمیق لحظه های واپسینه

لحظه لحظه هجرت تو واژه واژه نازنینه

تو نجابت سکوتُ به ترانه ها سپردی

تو نگاه آسمونُ به حریق قصه بردی

توی این شبای عشقُ تو حریم حرمت تو

عاشقی چه دلنشینه دست پر سخاوت تو

تو یه آیه ی شریفی تو علی مرتضایی

تو یه راه بی نشونی به سرآغاز رهایی

شبِ با تو شبِ رویا، شبِ میلادِ ستاره

شبِ معراج سپیده،شبِ آغاز دوباره 


?hassi | در 1386/7/12 ساعت 05:53 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
مهتاب سرد

مهتاب سرد شب من لکه ی زخم رو نگاش 

 وقتی دل غم زده ام از درددل خونده براش 

حالا منم تو این شبا پرسه زنون جاده ها 

وقتی غبار دل ما ماه گرفت از نگاه ها 


?hassi | در 1386/7/12 ساعت 05:51 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر



?hassi | در 1386/7/10 ساعت 02:18 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر


سپیده دم نم نم بارون و پرواز

یه حس غریب آواز             

یه بهانه واسه آغازsmilie


?hassi | در 1386/7/10 ساعت 01:46 | پیوند | [ 5 ] نظر | ارسال نظر

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست